یقین دارم نمیدانی !

خرید بک لینک

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی

دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی

قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت !...

ما را در سایت قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 0:57

صفحه بندی